حسن حسن زاده آملى

296

هزار و يك كلمه (فارسى)

دليل من اينكه مرض را معالجه مىكنم و ساير معجزات مثل اينكه بگويد من طبيبم به دليل اينكه سالها در مدرسهء طبّ بودم . پنجم اينكه ساير معجزات از روى وعيد و وعد يا ترهيب و ترغيب موجب ايمان مىشد و قرآن از روى عقل و تدبّر چون معجزات حضرت موسى مردم را مىترساند اژدها مىساخت آب را خون مىكرد ملخ مىآمد ، قورباغه مسلّط مىشد و مردم از ترس اين امور تصديق حضرت موسى مىكردند و حضرت عيسى كور بينا مىكرد و برص شفا مىداد مردم براى جلب منفعت تطميع مىشدند امّا قرآن حجّت است و برهان نه اژدهاى آدمى خوار هست نه موجب شفاى بيمار ظاهرى بلكه بايد تدبّر كرد كه اين امرى است الهى و مخالفت آن موجب غضب خداست در آخرت پس بايد ايمان آورد و ايمان خالص آن است كه نه از روى ترس باشد و نه از روى طمع بلكه از روى حجّت و برهان باشد . اگر كسى گويد در دين اسلام نيز زور شمشير و طمع در غنايم موجب ايمان مىشد ، جواب آن را خواهيم داد . مطلب سيم : مردم نسبت به فصاحت و بلاغت قرآن بر دو قسمند يك قسم كسانى هستند كه مىدانند بلاغت يك مرتبه دارد كه به قوّه بشرى به آن نمىتوان رسيد و قسم ديگر تصور اين معنى را نمىكنند ، قسم اوّل مىدانند كه قرآن چگونه معجزه است زيرا كه پيش آنها معلوم است كه حدّ بلاغت قرآن مانند زنده كردن مرده و بينا كردن كور مادرزاد به غير قوّه الهى محال است و طبّ به آن نمىرسد . قسم دوم از مردم گويند سخن گفتن بليغ حدّى ندارد كه قرين زنده كردن مرده باشد بلكه اينها در حدود قدرت بشر است مثل اينكه در نقّاشى و خطّ و شعر و ساير فنون يك نفر بر همكاران خود تفوّق مىجويد و هرگز به مرتبه نمىرسد كه آن را دليل بر صدق نبوّت و خرق عادت قرار دهيم زيرا كه تفوّق پيدا كردن يك نفر بر اهل صنعت مخصوص از خوارق عادت نيست اينها وقتى ديدند كه بطور كلّى عرب عاجز شدند و يك سوره هم مانند قرآن نياوردند و مجاهدت به جان و مال نمودند و كشته و اسير شدند گفتند اعجاز قرآن به صرفه است نه به بلاغت .